سيد محمد باقر برقعى

3183

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تار شكسته با آنكه در حريم تو بيگانه‌ام هنوز * سوى تو مىكشد دل ديوانه‌ام هنوز تار شكسته‌ام ننوازد كسم اگر * بى خود فتاده گوشهء ميخانه‌ام هنوز بيگانه آشناى تو شد ، اى اميد دل * تنها منم كه پيش تو بيگانه‌ام هنوز سرگشتهء جنونم و ابناى روزگار * دارند پاس خاطر فرزانه‌ام هنوز در خلوت خيال تو مجنون نشسته‌ام * خلقى زبان نبسته و افسانه‌ام هنوز بىخانمان عشق توام پا نمىنهى * اى مه شبى به كلبهء ويرانه‌ام هنوز مى بىنگاه گرم تو مستى نمىدهد * زهر است جاى باده به پيمانه‌ام هنوز گفتگو من آن شعلهء سركش خانه‌سوزم * كه بر هستى خويش آتش فروزم تو آن آتشين چهرهء دل‌فروزى * كه غارتگر خانهء ساز و سوزى من آن مرغ آواره از آشيانم * كه افسرده دل در بهار و خزانم تو آن سرو آزادهء بوستانى * كه آرامش دل بهار و خزانى منم خسته از زحمت جستجوها * ز ره مانده در وادى آرزوها تو لبخند رخسارهء آرزويى * كه دامن‌زن آتش جستجويى منم مست پيمانهء آشنايى * تو پيمانه بشكسته از بىوفايى من آشفته دل از نهيب جدايى * تو سرگرم افسانهء دلربايى راز دل رقيب را منواز اين‌قدر تو يار منى * تو راحت دل مشتاق بىقرار منى به جاى آنكه گشايى ز كار من گرهى * چرا تو خود گره ، اى بىوفا به كار منى هميشه در دلم اين آرزو بود كه تو را * به جاى اشك ببينم كه در كنار منى نشسته‌اى به سراپردهء وصال اى زلف * چرا سياه و پريشان چو روزگار منى شبى كه با توام از راز دل سخنها رفت * خيال بيهده بستم كه رازدار منى به تيغ هجر بكشتى مرا و باكم نيست * تو گرچه دشمن جان منى نگار منى اگرچه رفته‌اى از پيش ديدهء « محسن » * تو شمع روشن اميد شام تار منى